محمد تقي جعفري
251
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
را ندارد ، چه رسد به اين كه آنها را درك و در بارهء آنها قضاوت نمايد و حكم هم صادر كند ، بلكه آن نمود حتى توانائى شناخت نمودهاى متصل به آن را در دو نقطهء پيش و پس هم دارا نيست چه برسد به شناخت همه محتويات فيلم بسيار طولانى و قضاوت در بارهء آنها . با اين حال ما از آغاز تاريخ معرفت بشر شاهد مغزهائى فراوان هستيم كه بنام جهانبين و فيلسوف و حكيم كه خود نمودى از اين فيلم بس طولانى مىباشد ، ادعاى شناخت همهء محتويات فيلم و قضاوت در بارهء قوانين كلى و ارزشهاى آن را به راه انداخته و مكتبهاى گوناگون پرداختهاند . با اين كه حد اقل عده اى از آنان مىدانستند كه : كاشكى هستى زبانى داشتى تا ز هستان پردهها برداشتى هر چه گوئى اى دم هستى از آن پردهء ديگر بر او بستى بدان چرا زيرا - آفت ادراك آن قال است و حال خون به خون شستن محال است و محال بس چه بايد كرد با كدامين مجوز منطقى اين جزئى از فيلم متحرك ، چنين ادعاى بزرگ را در جهانبينى به راه انداخته است پاسخ اين سؤال همان است كه در آغاز اين مبحث به آن اشاره كرديم كه عكس بردارى محض از جهان درونى و برونى چيزيست و شناخت جهان با ارزيابى ابزار و وسائل شناخت و تعيين موقعيت خود انسان درك كننده كه قدرت اشراف بجهان دارد ، چيز ديگريست . وقتى كه مىگوئيم : انسان درك كننده قدرت اشراف به جهان دارد . حقيقتى است عينى نه شعريست خيالى ، زيرا اگر شما از اين جهان بينان و مكتبسازان بپرسيد كه چه مىگوئيد آنان با اين كه بهتر از همه مىدانند كه نمودى از فيلم بسيار طولانى جهان هستند ، خواهند گفت : ما قوانين و كليات و مفاهيمى عمومى را بدست آوردهايم كه همهء جهان را مىتوانيم با آنها تفسير و توجيه نمائيم . پس اين نتيجه مورد اتفاق نظر همهء ما است كه انسان در جهان - بينى نقش عكسبردارى محض آيينه اى را ندارد . و به اضافهء اين امتياز از يك